-
شماره راهنما
1402 ر2ف7 0204ر BF
-
پديد آورنده
فلاحت بيشه ،فاطمه
-
عنوان
رابطه بين صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر
-
مقطع تحصيلي
كارشناسي ارشد
-
رشته تحصيلي
رشته روانشناسي(M.A ) گرايش عمومي
-
محل تحصيل
آمل
-
سال تحصيل
1399-1402
-
تاريخ دفاع
1402/04/04
-
وضعيت پايان نامه
عالي
-
استاد راهنما
مرتضي ترخان
-
توصيفگر فارسي
روانشناسي(M.A ) گرايش عمومي صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي، معنا در زندگي، نگرش مثبت
-
چكيده
چكيده
اين پژوهش با هدف تعيين رابطه بين صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر انجام گرفته است. روش تحقيق اين پژوهش توصيفي از نوع همبستگي ميباشد. جامعه آماري پژوهش شامل كليه دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر بودند تعداد 180 نفر از دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر را با روش نمونهگيري در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامههاي صميميت اجتماعي( ميلر؛1982) معنا در زندگي استگر و همكاران (2006) ، پرسشنامه هوش اخلاقي(MCI) لنيك و كيل و پرسشنامه نگرش مثبت كاري بر مبناي مدل سونگ0 2006) را تكميل نمودند. دادههاي مورد لزوم از طريق شاخصهاي توصيفي مانند ميانگين و انحراف معيار مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند و براي آزمون فرضيهها از ضريب همبستگي پيرسون و تحليل رگرسيون چندمتغيري به روش گام به گام استفاده شده است. ضريب همبستگي پيرسون نشان داد پيش بيني نگرش مثبت در دانشجويان براساس صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي بوده است. برپايه مقدار ضريب تعيين تعديل شده، 40/69 درصد از واريانس نگرش مثبت در دانشجويان توسط متغيرهاي پيش بين(صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي) قابل تبيين ميباشد و با توجه به مقدار تحليل واريانس بدست آمده مسيرهاي پيش بيني نگرش مثبت در دانشجويان توسط متغيرهاي پيش بين (صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي) در سطح 01 /0 معنادار ميباشد. در ادامه برآورد پارامتر هاي مدل بررسي ميشود.
كليد واژه ها: صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي، معنا در زندگي، نگرش مثبت
فصل اول كليات پژوهش
1-1: مقدمه
دوران دانشجويي، دوره اي هيجان انگيز و پر چالش براي دانشجويان است. اين افراد در آينده عهده دار تامين و ارتقاء سطح سلامت جامعه را خواهند بود (رحيمي، حاجلو و بشرپور، 1398). در اين راستا لازم است كه دانشجويان از سلامت جسمي و به ويژه سلامت رواني بالايي برخوردار باشند (بشارت، جعفري و لواساني، 1400).
قشردانشجوبعنوان يك قشرروشن، متحرك، فعال وآگاه است كه درجامعه زيست مي نمايند. وظايف و مسئوليت هاي زيادي دارد، ولي علم اندوزي و فراگيري علم راميتوان بعنوان يكي ازمهمترين وظايف برشمرد، ودانشگاه بعنوان بسترخروشان وخلاق وجاي بروزاستعداد هاي علمي وپژوهشي درنهايت ساختن متخصص است كه چرخ علمي يك جامعه رابه حركت ميآورد. اگردربرهه اززمان اقتصاد وپول محورپيشرفت وتوسعه بوده اكنون توليد علم ونيروي متخصص درتوسعه كشورمبنا قرارگرفته كه دانشجوگردانندگان آن ميباشد. ظرفيت بالاي مناسبات وتأثيرگذاري دانشجواست كه ميتوان زمينه ساز بسياري ازتحولات، جهت دهي هاي سياسي، اجتماعي، واقتصادي باشد داشتن نگاه آرماني زمينه سازانتقاد سازنده اي است واين قشرباشعله ورساختن آتش دروني شبه كوه آتش فشان كه انفجارمينمايند، و مانند ابريست كه باهم يكجاشده باران كه سيل آن خانه هاي تاريكي وجهل راويران خواهدكرد وهمواره تحول، دگرگوني و انقلاب را بوجودآورده كه بوسيله آن قشردانشجوقشرهدفمند معرفي شده است كه دربسترمواج دانشگاه علم فراميگيرد كه بعد ازفراغت وارد جامعه ميشود. جامعه كه بعدازبسترخلاق دانشگاه، بعنوان جايگاه عملي ساختن داشته ها واندوخته ها ساليان متمادي كه درمحيط اكادميك دانشگاه فراگرفته، باسلاح قدرتمند مسلح گرديده ميخواهند در برابرنارسايهاي جامعه مقابله وآنرا استعمال نمايد، لباس فرسوده وكهنه جهل را ازتن جامعه برون و با زيور تكنولوژي آراسته سازد، زمان را بنفع خود تغييردهد. واين توانائي ها را ما زماني دروجود دانشجوميتوانيم بيابيم كه وي باعلم خود را مسلح كرده وباتوانايي كامل وارد ميدان كارزار شود. لذا اين پژوهش ضمن توجه به خلاء پژوهش موجود در پي يافتن پاسخ به اين پرسش است كه آيا رابطه بين صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر رابطه وجود دارد؟
2-1:بيان مسأله
دوران دانشجويي، دوره اي هيجان انگيز و پر چالش براي دانشجويان است. اين افراد در آينده عهده دار تأمين و ارتقاء سطح سلامت جامعه را خواهند بود (رحيمي، حاجلو و بشرپور، 1398). در اين راستا آنان براي موفقيت نيازمند حفظ منابع با ارزش هستند زمان با ارزش ترين بناي مي باشد كه در اختيار انسان قرار گرفته است زيرا منابع ديگر به شرط وجود زمان ارزش پيدا خواهند نمود و به همين سبب در خصوص اهميت و ارزش توجه به زمان در فرهنگ هاي مختلف صحبت هاي زيادي شده است يكي از اساسي ترين جنبه هاي مديريت زمان بهينه سازي استفاده از آن است ( روشني و اعلايي 1396) در اين راستا لازم است كه دانشجويان از سلامت جسمي و به ويژه سلامت رواني بالايي برخوردار باشند (بشارت، جعفري و لواساني، 1400). كه اين سلامت جسماني و رواني خود به نوع نگرش افراد به زندگي بستگي دارد و هرچه كه نگرش افراد مثبت باشد در مقابل زندگي بهتري نيز دارند و از زندگي لذت بيشتري نيز خواهند برد . برخي از روانشناسان نگرش مثبت را احساس خوب دروني دانستند كه با رفتار بيروني ابراز ميشود (ر.ك. ماكسول ، 1388 به نقل از مرويان حسيني و همكاران،1399) نظر ما عواطف و احساسات از مولفههاي نگرش است نه ماهيت آن. بعضي ديگر در تعريف نگرش مثبت به كاركردها و ذكر مصاديق آن پرداخته و همچنين بيان داشتند كه نگرش همه چيز زندگي است (ر.ك. كلر ، 1388، به نقل از مرويان و همكاران،1399) اين نوع تعريف هم از نظر ما صحيح نيست؛ زيرا ذكر مصاديق و اشاره به كاركردهاي آن تعريف نگرش محسوب نمي شود.به نظر بسياري از نويسندگان نگرش مثبت نگرشي واقعبينانه است كه انسان با زاويه ديد مثبت منطقي كه تقريباً در ذهنش نقش بسته است نسبت به خود و تمام موجودات و حوادث پيرامونش قضاوت ميكند و به عبارت ديگر نگرش مثبت زاويه ديد نسبتاً ثابت و واقع بينانه اي است كه نسبت به رفتار ها، احساسات، علايق و استعدادهاي خود و ديگران و همچنين رخدادهاي زندگي و تمامي موجودات، برداشت و ارزيابي واقعبينانه و مناسبي دارد اين نوع نگرش را همه انسان ها مي تواند داشته باشد اما به صورت جامع و كامل آن برگرفته از ايدئولوژي و جهانبيني اسلامي است كه باورها و نگرش هاي توحيدي را براي انسان رقم مي زند.(مرويان و همكاران،1399) برخي از روانشناسان و روانكاوان غربي معتقدند كه انسان توسط غرايز و صاعقه هاي بيولوژيكي دروني كنترل ميشود و به همين دليل غير عقلاني هستند يعني معتقدند كه آدمي تابع همان غرايز اي است كه در حيوانات وجود دارد به اعتقاد آنها نيروهاي غير منطقي در وجود انسان آنقدر قوي عمل مي كند كه نيروهاي منطقي و عقلاني را تحت تأثير قرار داده به گونهاي كه در برخي شرايط نيروهاي منطقي به سود نيروهاي غير منطقي كنار رفته(ر.ك .فرويد ،1394، :129 )در نتيجه اين اعتقاد مبني بر اينكه انسان موجود غير اخلاقي و تابع غرايز حيواني است و سيستم نگرش نسبت به حوادث پيراموني تاثير منفي گذاشته است.
بسياري از پژوهشگران معنا در زندگي را به گونه هاي مختلفي تعريف كرده اند. پرسش درباره معناي زندگي پرسشي است كه براي همه انسانها و در همه ادوار تاريخ مطرح بوده است. متخصصان علوم انساني دهه ها است كه معتقد هستند يافتن معنايي براي زندگي يكي از مهمترين اهداف انسان ها در زندگي است. مازلو (1968، به نقل از كراس و هايوارد ، 2014 ) اعتقاد دارد نياز انسان به مجموعه اي از ارزشها و فلسفه اي براي زندگي به همان ميزان اهميت دارد كه نياز به نور خورشيد يا كلسيم با اهميت است. براي معناي زندگي تعريف واحدي وجود ندارد، ولي اغلب به صورت احساس فرد از داشتن هدفي در زندگي يا صرف كردن زمان و انرژي براي دست يافتن به اهداف ارزشمند تعريف ميشود( كينگ، هيكس، كرول و دلگاويز ، 2006) در سالهاي اخير همراه با افزايش توجه به نقاط قوت و ويژگيهاي مثبت روانشناختي معناي زندگي در پژوهش ها به شكلي گسترده بررسي شده است( رايان و دسي ، 2001 )معناي زندگي هميشه به عنوان متغيري مثبت مورد توجه بوده است به عنوان شاخص و بهزيستي روانشناختي( بهاتاچاريا ، 2011)؛ منبع اصلي انگيزش در اعمال انسان (موئينك ، 2013) و عاملي براي پيشگيري از خشونت و خودكشي (هنري ،لاو گرو،استيگر، چن،سيگولارف و تومازويچ ، 2014 ).همچنين معناي زندگي يكي از مجموعه متغيرهاي رشدي مي باشد كه منجر به شادماني در افراد مي گردد (لنت ،2004). معناي زندگي از فعاليتهاي ناشي مي شود كه دلايل انجام آن ها عشق به شخص يا چيز ارزشمندي مي باشد (ولف ،2016)پينجاركار و مهروترا (2014) عمده ترين عوامل معنابخشي به زندگي دانشجويان اين عوامل مي داند مورد عشق واقعي شدن پذيرفته شدن و مورد اعتماد بودن از سوي مهم ترين اشخاص زندگي آنها .كرنس و كينيير (2008) معناي زندگي روانشناسان را بررسي كرده و دريافت معناي زندگي از نظر آنها عشق ورزيدن كمك كردن و شفقت نسبت به ديگران است (فگ و همكاران(2007)، ( مويينيك،2013) نيز عشق به عنوان يكي از عوامل معنا بخش زندگي افراد ذكر شده است وقتي انسان به ديگري عشق مي ورزد يعني وي را با وجود هستي يكتا و منحصر به فردش پذيرفته است در عشق دو جانبه هر دو فرد در راستاي انساني كامل تر شدن گام برمي دارند.حال با توجه به مبحث بالا بايد به متغير اشاره شود كه مي تواند در معناي زندگي تاثير گذار باشد و كمك شاياني به اينكه افراد انگيزه ايي براي ادامه دادن زندگي داشته باشند آن چيزي نيست جز داشتن هوش كه در اينجا ما به داشتن هوش اخلاقي اشاره خواهيم نمود
.هوش اخلاقي شامل تركيبي از دانش ميل و اراده و شامل راهي كه فرد فكر، احساس و عمل ميكند. هوش اخلاقي ظرفيت و توانايي درك درست از نادرست، داشتن اعتقاد قوي و عمل به آن ها و رفتار در جهت صحيح و درست تعريف ميشود و اخلاق به اين حقيقت اشاره دارد كه افراد به طور ذاتي به صورت اخلاقي يا غير اخلاقي متولد نمي شوند بلكه ياد ميگيرند كه چگونه خوب باشند(باربا ،2005) هوش اخلاقي توانايي فرد در شناسايي اين مطلب است كه چگونه بايد اصول انساني را در ارزشها، اهداف و رفتارهاي فردي به كار گرفت، لذا بسياري از رفتارها و تصميم گيري هاي اخلاقي افراد تحت تاثير هوش اخلاقي آنها ميباشد (كيل و همكاران،2005) هوش اخلاقي را مي توان از بُعد اخلاقي مسئول تصميم گيري ها، رفتارها و فعاليتهاي افراد در نظر گرفت(جرجيل و همكاران، 2005)هوش اخلاقي داراي چهار بُعد اصلي مي باشد كه لازم و ضروري است افراد براي موفقيت در زمينههاي شخصي و سازماني برخوردار باشد1_ درستكاري : يعني ايجاد هماهنگي بين باورها و آنچه به آن عمل ميشود.2- مسئوليت پذيري : يعني افراد مسئوليت اعمال و رفتار و پيامدهاي خودشان را قبول كنند .3_ دلسوزي : يعني توجه به ديگران كه داراي اثر متقابل مي باشد. تا وقتي نسبت به ديگران مهرباني و دلسوزي شود آنها نيز به طور متقابل در مواقع نياز با طرف مقابل همدلي خواهند نمود .4_ بخشش : يعني آگاهي از عيوب و اشتباهات خود و ديگران و همچنين بخشش خود و ديگران ( باربا، 2005).
پژوهشگران دريافتند كه بَعد از يك تصميم گيري غير اخلاقي اوليه، افراد در تصميم گيري هاي بعدي خودشان اخلاقي تر عمل مي كنند در حالي كه افرادي كه اول تصميم اخلاقي مي گيرند در انتخاب هاي بعدي خود كمتر اخلاقي رفتار مي نمايند (جانگ و همكاران،2010) پژوهشي ديگر نشان داد افرادي كه خود را اخلاقي تر مي دانند داراي الگوي رفتار مجاز ميباشند و اين رفتار مجاز را به اين صورت توجيه ميكنند كه فرد پس از يك تصميم گيري غير اخلاقي هميشه به دنبال انجام رفتارهاي اخلاقي مي باشد تا بتواند شهرت اخلاقي و هويت اخلاقي خود را حفظ و جبران نمايد(جاستون و همكاران،2014).) پژوهشگران ديگري پژوهشي با دادن پاداش به افرادي كه حاضر به گزارشگري متقلبانه هستند، نشان دادند كه رفتار سازگاري اخلاقي وجود دارد و آن را مرتبط با ويژگي هاي فردي افراد دانستند(براون و همكاران،2014).
حال با توجه به مبحث بالا مي توان به اين نكته اشاره نمود كه متغييري كه مي تواند برهوش اخلاقي افراد تأثير گذار باشد بايد اشاره به صميميت اجتماعي شود.
.صميمت اجتماعي ظرفيتي براي باز بودن دوسويه، مشاركت در روابط با ديگران و اعتماد متقابل است (راسكين، 2001). صميميت اجتماعي" تمايل فرد براي شركت در يك رابطه حمايت كننده و مهرآميز بدون از دست دادن خود در آن رابطه است (فرهادي، 1393). نوجوانان با خشم كم آمادگي بيشتري براي برقراري روابط اجتماعي صميمانه دارند. در چنين شرايطي رويكرد شاختي- رفتاري، افكار و نگرش ها ي نادرست را به چالش مي طلبد و با آموزش روش هاي مقابله، گفتگوي دروني، و راهبردهاي حل مسئله در جهت ارتقاي رفتارهاي اجتماعي، افزايش صميميت و ارتباط مثبت با فرد مي كوشد (كولكو و سونسون ، 2002).توانايي برقراري روابط صميمانه با ديگران يكي از عوامل كليدي در سلامت و بهزيستي رواني افراد بزرگسال به شمار ميآيد ( نولر، فني و پترسون ،2001) فرد براي كسب آمادگي براي اين توانمندي مراحل زير را پشت سر ميگذارد روابط اوليه با فرد يا افراد مراقبت كننده در دوره كودك روابط اوليه با همسالان در دوره نوجواني و در نهايت ورود به دوران بزرگسالي كه در حالت بهينه افراد در آن توانايي برقراري روابط صميمي همراه با اعتقاد متقابل را به دست مي آورند ( آدامز و آرچر 1994). اريكسون (1986 نقل از مونتگومري ،2005) احساس صميميت اجتماعي را تمايل براي شركت در يك رابطه حمايت كننده و مهرآميز بدون از دست دادن خود در آن را بهتر مي داند او در فرضيه خود صميميت را لازمه شادكامي و اميد به زندگي عنوان نموده است و به اعتقاد وي شادكامي و اميد داشتن به زندگي بخش مهمي از كيفيت زندگي به شمار مي رود.
به دليل اهميت مسأله مورد نظر در جامعۀ دانشجويان به ويژه نگرش مثبت با توجه به خلاء پژوهش هاي قبلي موجود است و در هيچ پژوهشي به بررسي رابطه بين صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي مبادرت نشده است. لذا اين پژوهش ضمن توجه به خلاء پژوهش موجود در پي يافتن پاسخ به اين پرسش است كه آيا رابطه بين صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر رابطه وجود دارد؟
3-1:اهميت و ضرورت
دانشجويان از مهمترين اقشار جامعه هستند كه انجام پژوهش هاي مختلف در زمينه سلامت و همچنين نشاط و انگيزۀ آنها براي ادامه راه تحصيل و زندگي تحصيلي شان همواره يكي از دغدغه هاي پژوهشگران رشتههاي مختلف علمي بوده اند. باتوجه به اين مطلب، انجام اين پژوهش از چند جنبه ضرورت دارد. ابتدا اينكه روابط اجتماعي و صميميت اجتماعي افراد در دوران دانشجويي دستخوش تغييرات عمده اي ميشود چراكه آنان دچار يك تغيير بنيادين شده اند. روابط خانوادگي و دوستان دوران كودكي تا سطح رابطه با افراد جديد و در فضاي دانشگاه گسترش مييابد. چنين گسترشي خود موجب انواعي از فشارهاي رواني ميشود كه طي آن، ممكن است افراد دچار اضطراب، ضعف ارتباطي و احساستنهايي، و همچنين احساس ناكارآمدي شوند. همچنين مي توان به داشتن انواع هوش نيز در آنان اشاره نمود كه در اينجا ما بيشتر به هوش اخلاقي آنان پرداخته خواهد شد زيرا كه داشتن هوش و از جمله هوش اخلاقي در همه ي زمينه ها مي تواند آنان را در ارتقاي سطح كيفيت زندگي و تحصيلي شان كمك نمايد. و براي هر فرد بخصوص قشر دانشآموز و دانشجو لازم و ضروري مي باشد.
و همانگونه كه در مبحث بالا به آن اشاره شده است معناي زندگي در ميان تمامي افراد بشر است كه جوانان و همان دانشجويان از اين قاعده مستثني نمي باشند.
اهدافي كه دانشجويان برمي گزينند برگرفته از فرهنگ، ارزشها و باورهاي جامعه است.از سويي ديگر، ابزار انتقال فرهنگ و ارزشها در هر جامعه اي رسانه ها هستند. به اين ترتيب نقش رسانه هاي جامعه در معناي زندگي آن ها، به واسطه گري اهدافي كه براي زندگي خود برمي گزينند نيز روشن مي شود. همچنين، معنويت در معنادار ساختن زندگي دانشجويان نقش عمدهاي دارد، لذا بيگمان فرهنگ سازي، برنامه ريزي كارشناسانه، بنيادي و بلند مدت در جهت تقويت باورهاي معنوي آن ها در معنادار ساختن زندگي دانشجويان نقش چشمگيري خواهد داشت.
با توجه به اينكه قشر عظيمي از كشور ما را نوجوانان و جوانان تشكيل داده است و امروزه دانشجويان كه همان قشر جوان كشور ما هستند و اميد و آينده كشور مي باشند در رأس قرار دارند ضروري و واجب مي باشد كه اين قشر به روحيه و روان سلامت آنها بيش از هر چيز ديگري توجه شود تا بتوانند با انگيزه و قدرت بيشتري در عرصه هاي اجتماع گام بردارند و با استفاده از راهكارهاي مقابله ايي بتوانند با نيروهاي كارآمد دروني خود را بيش از بيش تقويت نمايند و اين جز با ارزش گذاشتن و مهربان بودن و خود را دوست داشتن و شفت به خود و شادمانه زيستن و اميد به آينده داشتن ميسر نمي باشد. باشد كه اين پژوهش بتواند گامي مؤثر براي آنان باشد.
4-1: اهداف و فرضيه ها
1-1-4-1:هدف اصلي
تعيين رابطه صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر
2-1-4-1:اهداف فرعي
تعيين رابطه صميميت اجتماعي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر
تعيين رابطه هوش اخلاقي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر
تعيين رابطه معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر
1-2-4-1: فرضيه اصلي
بين صميميت اجتماعي، هوش اخلاقي و معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشه رابطه وجود دارد .
2-2-4-1:فرضيه هاي فرعي
بين صميميت اجتماعي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهررابطه وجود دارد.
بين هوش اخلاقي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر رابطه وجود دارد .
بين معنا در زندگي با نگرش مثبت در دانشجويان روانشناسي واحد بهشهر رابطه وجود دارد .
5-1: تعاريف مفهومي و عملياتي
1-5-1:تعاريف مفهومي
صميميت اجتماعي: صميمت اجتماعي ظرفيتي براي باز بودن دوسويه، مشاركت در روابط با ديگران و اعتماد متقابل است (راسكين، 2001).نوجوانان با خشم كم آمادگي بيشتري براي برقراري روابط اجتماعي صميمانه دارند. در چنين شرايطي رويكرد شاختي- رفتاري، افكار و نگرش ها ي نادرست را به چالش مي طلبد و با آموزش روش هاي مقابله، گفتگوي دروني، و راهبردهاي حل مسئله در جهت ارتقاي رفتارهاي اجتماعي، افزايش صميميت و ارتباط مثبت با فرد مي كوشد (كولكو و سونسون، 2002).
هوش اخلاقي: هوش اخلاقي اخيرأ اصطلاح جديدي با عنوان «هوش اخلاقي » توسط بوربا (2005) در روان شناسي وارد شده است. در متون علمي، هوش به عنوان يك مفهوم عمومي جهان شمول كه با توانايي ادراكي ارتباط دارد، تعريف شده است(بهشتي فر و همكاران، 2011). اين مفهوم، عمومأ به توانايي يادگيري و تفكر مرتبط بوده و غالبأ براي توصيف به كارگيري مهارتها و وقايع به كار رفته است(كلاركن، 2012). عبارت است ازتوانايي تشخيص درست ازنادرست براساس اصول جهان شمول تعريف شده. اين نوع هوش، درمحيط جهاني مدرن كنوني مي تواند به مثابه نوعي جهت ياب براي اقدامات عمل نمايد. هوش اخلاقي نه تنها چهارچوب قوي وقابل دفاع براي فعاليت انسان فراهم مي كند، بلكه كاربردهاي فراواني دردنياي حقيقي دارد. درواقع، اين نوع هوش تمام انواع ديگرهوش انسان رادرجهت انجام كارهاي ارزشمند هدايت مي كند(بهشتي فروهمكاران،2011).
معنا در زندگي: تعريف چند وجهي است استگر( 2009) معناي زندگي به صورت:حالتي كه فرد زندگي خود را كاملا درك كند، آن را منطقي بداند يا آن را با معنا بداند،كه در نتيجه داشتن اين ديدگاه نسبت به زندگي، اين افراد داراي: هدف، ماموريت، يا مقصودهاي مهم در زندگي خود خواهند بود.
نگرش مثبت: به منظور ارزيابي عبارت نگرش در چارچوب رفتار مصرف كننده، تعريف نگرش و شناسايي اهميت آن در فرآيند شكل گيري و تغيير رفتار ضروري است. محققان رفتار مصرف كننده در مورد تفسير دقيق و قاطع از مفهوم نگرش به اجماع نرسيده اند( بنتي و همكاران،2007).
2-5-1:تعاريف عملياتي
صميميت اجتماعي: منظور از صميميت اجتماعي نمره اي است كه آزمودني از پرسشنامه صميميت اجتماعي( ميلر و لفك.رت، 1989) به دست اورده است
هوش اخلاقي: هوش اخلاقي نمرهاي است كه هر يك از آزمودني ها در اين پژوهش از پرسشنامه هوش اخلاقي لنيك و كيل (2005) در ده بعد كسب كرده اند اين پرسشنامه شامل 40 سوال مي باشد، گزينه هاي سوالات مدرج و از طيف ليكرت ميباشد. گزينه ها از هرگز تا هميشه نمره گذاري شده است.
معنا در زندگي: منظور از معنا در زندگي نمره اي است كه آزمودني از پرسشنامه معنا در زندگي استگر و همكاران (2006) كسب كرده است.
نگرش مثبت: منظور از نگرش مثبت نمره اي است كه آزمودني از پرسشنامه نگرش مثبت كاري بر مبناي مدل سونگ 2006) كسب كرده است.
فصل دوم مروري بر ادبيات و پيشينه پژوهش
1-2-نگرش
عوامل بسياري بر روي رفتار فرد تأثير مي گذارند كه يكي از آنها نگرش است ( هاني و همكاران،1995) اكثر مدلهاي رفتاري، نگرش را به عنوان يكي از اجزاي تأثير گذار خود به حساب آورده اند نگرش يك مفهوم روانشناختي است و مطالعات زيادي در اين حوزه از علوم رفتاري انجام گرفته است. در اين زمينه دانيل كتز (1960) پايه گذار رويكرد جديد نسبت به مفهوم نگرش بوده است. وي در مقاله ي خود با عنوان « رويكرد كاركردي به مطالعه ي نگرشها» ابتدا با معرفي دو ديدگاه كه تا آن زمان نسبت به نگرشها وجود داشته اند، آنها را مورد نقد قرار داده و سپس رويكرد تكميلي خود را ارائه مي دهد. كتز (1960) در اين زمينه چنين بيان مي كند :
« دو جريان فكري عمده درباره ي تعيين نگرشهاي افراد وجود دارد: اولي بطور سنتي يك مدل غير منطقي از انسان ارائه مي دهد. يعني بطور مشخص فرض مي كند كه توان انسانها براي تعقل و تأمل بسيار محدود بوده، ظرفيت آنها براي تمايز قائل شدن ضعيف، ابتدايي ترين دركِ از خود را دارند و حافظه آنها بسيار كوتاه مدت است. بنابراين هر آنچه كه مردم ظرفيت رواني دارند، به راحتي توسط نيروهاي عاطفي و رفتن به سمت منافع شخصي و خودبيني، تحت الشعاع قرار مي گيرد. مطالعات ابتدايي در زمينه ي روانشناسي تبليغات و تأكيد بر قدرت هيپنوتيزم و آموزه هاي تلقين از اين نمونه اند.
اما رويكرد دوم معتقد به يك مدل منطقي از انسان است. اين رويكرد چنين فرض مي كند كه انسان داراي يك قشر مغزي است كه به دنبال فهميدن است و بطور مداوم براي معنا دادن به جهان اطراف خودش تلاش مي كند. همچنين داراي قدرت تمايز و استدلال بوده و توان انتقاد از خود و بصيرت نسبت به خود را دارا مي باشد.»
در ادامه، كتز (1960) به برطرف كردن تعارض بين اين دو رويكرد پرداخته و رويكرد تكميلي خود را ارائه مي دهد. يافته هاي تحقيق كتز (1960) حقايقي از هر دو رويكرد را مد نظر قرار داده و شرايطي را نشان مي دهد كه تحت هر يك از اين شرايط، يكي از اين مدلها مي تواند به خوبي پيش بيني مناسب را انجام دهد. به عبارت ديگر وي مدل غير منطقي را زماني مناسب مي داند كه محدوديت ها زياد بوده و گزينه ها بسيار كم است و فرد بايد بدون داشتن فرصت كافي براي بررسي بيشتر ماهيت مسأله، به سرعت به آن جواب دهد. در مقابل وقتي فرد مي تواند با در اختيار داشتن زمان كافي براي كسب بازخورد و گزينه هاي واقع بينانه با مسأله روبرو شود، رفتار وي بيانگر استفاده از قواي منطقي خواهد بود.
1-1-2-تعريف نگرش
به منظور ارزيابي عبارت نگرش در چارچوب رفتار مصرف كننده، تعريف نگرش و شناسايي اهميت آن در فرآيند شكل گيري و تغيير رفتار ضروري است. محققان رفتار مصرف كننده در مورد تفسير دقيق و قاطع از مفهوم نگرش به اجماع نرسيده اند (بنتي و همكاران، 2007) با اين حال بيشتر پژوهشگران در زمينه ي روانشناختي روي اين موضوع توافق نظر دارند كه نگرش، يك ارزيابي خلاصه را از يك موضوع روانشناختي ارائه مي دهد كه در قالب برخي صفات مانند خوب/ بد، مضر/ مفيد، خوشايند/ ناخوشايند و دوست داشتني/ دوست نداشتني منتقل مي شود( اجزان، 2000؛ فيش بين، 2000؛ اگلي،1993).
در زمينه ي رفتار مصرف كننده، لادن و دلابيتا (1993) يادآور مي شوند كه نگرش چگونگي موافقت يا مخالفت مثبت يا منفي مطلوب يا نامطلوب يك فرد در مورد يك موضوع مشخص است. اين تعريف، احساسات و ارزيابي هاي مصرف كننده را نسبت به يك موضوع مشخص، در نگرش وي آشكار مي كند. سالومون و ديگران (2002)، نظريه ي پيشين را تأييد كرده و نگرش را يك ارزيابي كلي و پايدار از افراد، اشياء، آگهي هاي تبليغاتي و مسائل مشخص مي دانند. سيكورد و بكمن (1964) نيز معتقدند كه نگرش، يك سيستم مشخص از انگيزه ها، عواطف و فرآيندهاي شناختي و ادراكي است كه به جنبه هاي معيني از محيط اطراف يك فرد واكنش نشان مي دهد. در اين زمينه شيفمن و كانوك (2008) نيز يك تعريف جامع را از نگرش، بدين شكل ارائه مي دهند :
« نگرش مصرف كننده ، تمايل آموخته شده اي است به رفتار كردن به يك روش سازگار مطلوب يا نامطلوب، نسبت به موضوعي مشخص، مانند يك دسته از محصولات، برند، خدمت، تبليغ، وب سايت و يا يك خرده فروشي». آنها هر كدام از اجزاي اين تعريف را نيز به نوبه ي خود، بدين شكل تعريف كرده اند:
الف)-موضوع نگرش : نگرش مي تواند به عنوان يك ارزيابي كلي از يك موضوع تصور شود. محققان تمايل دارند كه دامنه اين موضوع تا حد ممكن مشخص باشد.
ب)_تمايل آموخته شده : يعني اينكه نگرشها يادگرفتني هستند و از تجربه ي مستقيم موضوع نگرش حاصل مي شوند. اگر چه نگرشها ممكن است كه از رفتار نتيجه شوند ولي مترادف با رفتار نيستند.
ج)-سازگاري : نگرشها نسبتاً با رفتار منعكس كننده ي آنها سازگارند. البته علي رغم سازگاري نگرشها با رفتار، نگرشها ضرورتاً پايدار نيستند و ممكن است كه تغيير كنند.
نگرشها در يك موقعيت شكل مي گيرند : يعني اينكه رويدادها و شرايط محيطي بر روي روابط بين يك نگرش و رفتار تأثير مي گذارد. در نتيجه هنگام اندازه گيري نگرشها بايد موقعيتي را كه رفتار در آن رخ داده، مد نظر قرار دهيم.
در واقع يك نگرش، فرآيندهاي انگيزشي، احساسي، ادراكي و شناختي فرد را با توجه به محيطي كه در آن قرار گرفته، سازماندهي مي كند. بنابراين نگرش يك فرد بيانگر شيوه ي تفكر، احساس و واكنشهايي است كه وي نسبت به محيط اطراف خود دارد (هاوكينز و همكاران،2004)اين واكنشها ميزان انفعال يا احساس موافق يا مخالف فرد، نسبت به يك محرك را در پي دارد (تراستون 1928، 1931).
2-1-2-كاركردهاي نگرش
مصرف كنندگان مي توانند به فراخور موقعيت هاي مخصوص و كاربردهايي كه برايشان دارد، نگرشهاي متفاوتي نسبت به يك موضوع خاص داشته باشند (اسشيفمن و همكاران،2008). براي مثال يك فرد ممكن است براي صحرا نوردي به ماشينهاي اسپرت علاقه داشته باشد ولي براي رفتن به محل كار خود، اين ماشينها را دوست نداشته باشد. همانطور كه در بخشهاي پيشين نيز گفته شد، دانيل كتز (1960)، تئوري كاركردي نگرشها را تدوين كرده است كه مرتبط با همين موضوع مي باشد. بر اساس اين رويكرد عمل گرا، نگرشها وجود دارند، زيرا داراي كاركردهاي مشخصي براي هر فرد مي باشند. به عبارت ديگر آنها توسط انگيزه هاي فرد تعيين مي شوند. بنابراين براي يك بازارياب، مفيدتر اين است كه چرايي اتخاذ يك نگرش توسط فرد را بداند تا اينكه بخواهد در آينده آنرا تغيير دهد (سالمون، 2006 ). بنا بر نظر كتز (1960) اين كاركردها عبارتند از :
1-كاركرد سودگرايانه : مبتني بر اصول پاداش و تنبيه است، يعني اگر يك محصول براي ما خوشايند باشد در نتيجه نگرش مثبتي نسبت به آن پيدا مي كنيم و اگر مضر باشد نگرش منفي. بر پايه ي اصل شرطي شدن كنش گر مي باشد.
2-كاركرد بيانگر ارزش : يعني نگرشها ارزشهاي محوري و خود پنداري مصرف كننده را بيان مي كنند. به عبارت ديگر مصرف كننده نه به خاطر منافع محصول بلكه به خاطر آنچه كه محصول درباره ي وي بروز مي دهد، آنرا مصرف مي كند.
3-كاركرد دفاع از خود : مربوط است به نگرشهايي كه ما براي دفاع از خود، هم در برابر تهديدهاي بيروني و هم احساسات دروني بوجود مي آوريم. براي مثال ممكن است كه يك خانم نگرشي منفي نسبت به چاي ساز داشته باشد زيرا فكر مي كند كه صلاحيتش را در خانه داري مورد تهديد قرار مي دهد.
4-كاركرد دانشي يا معرفتي : ما برخي نگرشها را به خاطر نيازمان به چارچوب، ساختار و معني ايجاد مي كنيم. اين نياز وقتي بروز پيدا مي كند كه شخص در موقعيتي مبهم قرار گرفته باشد يا زماني كه با يك كالاي جديد مواجه شود. در واقع نگرش به عنوان دستورالعملي در جهت ساده كردن عمل تصميم سازي ايفاي نقش مي كند.
اصلي ترين فايده مندي نگرشها اين است كه تطبيق با محيط را آسانتر مي كنند (ايگلي و همكاران، 1998)ممكن است كه يك نگرش داراي بيش از يك كاركرد باشد ولي در بيشتر موارد يك كاركرد، بر بقيه ي كاركردها غالب مي گردد (سالمون ، 2006 ). موري و ديگران (1996) همه ي كاركردهاي كتز را نام برده و كاركرد همرنگي با جماعت را نيز به آنان اضافه مي كنند (آجزن ،2001). مطالعات ديگري نيز در زمينه ي كاركردهاي نگرش انجام شده است. اسميت (1947) ضمن اينكه ادعا مي كند كه بين نگرشها و شخصيت رابطه وجود دارد، پنج كاركرد را كه نگرشها مي توانند براي شخصيت داشته باشند، چنين بيان مي كند:
1-كاركرد ارزشي : كه در آن نگرش بيانگر يك ارزش فرد است.
2-كاركرد انسجام : كه رابطه ي بين نگرشها و حالات مشخصه ي واكنشي را حفظ مي كند (مانند صفات شخصيتي).
3-كاركرد لذت : نگرش مي تواند بطور غير مستقيم، برخي نيازهاي اساسي را ارضا كند.
4-كاركرد معنايي : به شخص اين امكان را مي دهد تا به جهان پيرامونش نظم و ثبات ببخشد.
5- كاركرد همنوايي : نگرشهايي كه كاركرد آنها، ابراز هويت توسط گروه هاي اجتماعي و يا پذيرش آنهاست.
اسميت در مطالعات متعاقب (،1949, 1956) به تشريح بيشتر اين كاركردها پرداخته است همچنين سارنوف و كتز (1954) نيز در مطالعه ي ديگري سه زمينه ي انگيزشي را براي نگرشها اين چنين بيان مي كنند :
1-واقعيت آزمايي : مربوط است به نياز به دانستن، اكتشاف، جستجو براي اطلاعات، حس كنجكاوي و غيره (كوهن و همكاران 1955، كوهن 1957).
2-پاداش و تنبيه : عبارت است از دو نوع اساسي از پاداشها ؛ اولي آنهايي كه مبتني بر هنجارهاي گروه هاي اجتماعي است و دومي از سيستم هاي دروني فرد نشأت مي گيرد (پيك ، 1955 روزنبرگ ، 1956 و كارلسون ، 1956).
3-دفاع از خود : كه در بخشهاي پيشين بدان اشاره شد.
البته شايان توجه است كه مطالعات ذكر شده همه از سري مطالعاتي هستند كه در دهه هاي 40 و 50 ميلادي بصورت متوالي درباره ي كاركردهاي نگرش انجام شده است و مطالعه ي كتز (1960)، آخرين مورد از آنها مي باشد (لوتز 1978). از جمله مطالعات جديدتر در اين زمينه توسط موري و ديگران (1996)، ايگلي و چيكن (1998)، مايو و السون (1999) و آجزن (2001) انجام گرفته است.
3-1-2-اجزاي نگرش
ترستون (1928) از اولين محققاني بود كه نگرش را تعريف كرد. به نظر وي نگرش از مجموع احساسات يك فرد نسبت به يك موضوع مشخص تشكيل شده است. بعد از وي آلپورت (1935)، تعريف گسترده تري را از مفهوم نگرش ارائه مي كند : « نگرش يك حالت روحي و عصبي است كه فرد را از طريق تجارب سازماندهي شده، آماده ي پاسخگويي مي كند و يك نفوذ دستوري و يا پويا را بر روي رفتار اعمال مي كند. »
همانطور كه در اين تعاريف نيز مي بينيم، محققان حوزه ي علوم رفتاري، از ابتدا نيز بر روي ساختار مشتركي از نگرش ها توافق نداشته اند. تعريف اول بيان مي كند كه نگرشها، واكنشهاي عاطفي به موضوعات مختلف هستند در حاليكه تعريف دوم بر روي اهميت سيستم شناختي تأكيد مي كند. البته اين گوناگوني نظرات، رفته رفته، ابعاد ديگري از مفهوم نگرش را آشكار ساخت. براي مثال كتز (1960) در مطالعه ي خود، ابعاد مختلفي را براي نگرشها چنين بيان مي كند : 1) جنبه ي عاطفي يا احساسي كه شامل دوست داشتن يا نداشتن موضوع نگرش است. شدت يك نگرش به اين جزء مربوط مي شود. 2) بعد شناختي يا باورها كه به شرح و توصيف موضوع نگرش، ويژگي هاي آن و ارتباطش با موضوعات ديگر مي پردازد. اين جزء خود به دو بعد اضافي ديگر اشاره مي كند : يكي اختصاصي بودن يا عموميت داشتن نگرش ها و ديگري درجه ي تمايز باورها. به اعتقاد كتز، همه ي نگرش ها شامل باورها مي شوند اما هر باوري، نگرش نيست. 3) بعد سيستم ارزشي كه استحكام نگرش و تغيير پذيري آن را در بر مي گيرد. 4) جنبه ي عملي نگرش كه رفتار مشهود و عمل مرتبط با نگرش را شامل مي شود.
باز در ادامه محققان ديگري مانند سيكورد و بكمن (1964) و تريانديس (1971) ديدگاه هاي قبلي را با هم تركيب كرده و بيان مي كنند كه نگرشها از سه جزء به هم پيوسته تشكيل شده اند : 1) شناختي : باورهايي كه مصرف كننده نسبت به موضوع نگرش دارد. اين جنبه منعكس كننده ي آن چيزي است كه ما معتقديم درست است ((گروال و لوي 2008). 2) عاطفي : احساساتي كه مصرف كننده نسبت به موضوع نگرش دارد و 3) رفتاري : شامل مقاصد و رفتارهاي واقعي مصرف كننده نسبت به موضوع نگرش.
بيشتر محققان در حوزه ي رفتار مصرف كننده روي همين ديدگاه سه جزئي توافق نظر دارند و در مطالعات خود، از اين منظر به موضوع نگرشها پرداخته اند ( موون و مينور 2001). در اين زمينه برخي ها با ترسيم مدلهايي، سعي در توصيف بيشتر ساختار نگرش داشته اند كه در اين ميان به سه نمونه از آنها اشاره مي شود.
الف- مدل سه جزئي نگرش شيفمن و كانوك (2008) : بر اين اساس نگرشها از سه جزء اصلي تشكيل شده اند:
1. جزء شناختي : دانش ها و ادراكاتي كه به واسطه ي تجربه ي مستقيم از موضوع نگرش، همراه با ديگر منابع اطلاعاتي مختلف بدست مي آيد.
2.جزء عاطفي : شامل احساسات و عواطف مصرف كننده نسبت به يك محصول و يا برند خاص.
3.جزء رفتاري : تمايل فرد به انجام يك عمل و يا رفتار به شيوه اي مشخص نسبت به موضوع نگرش.
4-1-2-مدل سه جزئي نگرش
ب- مدل ABC سالومون (2006) : هر نگرش داراي سه جزء مي باشد ؛ احساس، رفتار و شناخت.
-احساس : احساس مصرف كننده نسبت به موضوع نگرش.
-رفتار : تمايل شخص به انجام برخي كارها در رابطه با موضوع نگرش.
-شناخت : باورهاي مصرف كننده نسبت به موضوع نگرش.
هر سه جزء اين مدل داراي اهميت هستند اما بر حسب سطح انگيزش مصرف كننده ممكن است كه اهميت نسبي آنها با هم متفاوت باشد. بر همين اساس برخي محققان سلسله مراتب اثرات را ارائه كرده اند كه در زير سه نمونه از آنها آورده شده است:
5-1-2-سلسله مراتب اثرات اجزاي نگرش
ج- مدل اجزاي تشكيل دهنده ي نگرش هاوكينز و ديگران (2004) : اين مدل نيز اجزاي تشكيل دهنده ي نگرش را عاطفي، رفتاري و شناختي مي داند و روابط بين آنها و نگرش را بصورت نشان داده شده در شكل 2-7 به تصوير مي كشد.
بنا به نظر هاوكينز و ديگران (2004) اجزاي نگرش اغلب با هم سازگارند، يعني تغيير در يك جزء منجر به تغيير در جزء ديگر مي شود. اين سازگاري پايه و اساس استراتژي هاي بازاريابي است، اما برخي عوامل وجود دارند كه سازگاري بين اين اجزا را كاهش مي دهند مانند:
1.لزوم داشتن انگيزه : در صورت نداشتن انگيزه ممكن است نگرش يا باور، منجر به رفتار نشود.
2.لزوم داشتن توانايي : مثل داشتن استطاعت مالي.
3.دادن يك امتياز براي كسب امتيازي ديگر : براي مثال صرف نظر كردن از خريد يك دستگاه LED خوب براي بدست آوردن يك دستگاه LCD ساده به همراه يك دستگاه DVD.
4.ضعيف بودن اجزاي شناختي و احساس
اجزاي تشكيل دهنده ي نگرش (هاوكينز و ديگران 2004)
1.در صورتي كه تصميم گيرنده ي اصلي خود فرد نباشد و افراد ديگري مثل اعضاي خانواده باشند.
2.تأثير موقعيت هاي خاص بر تصميم خريد، مثلاً تغيير تصميم فرد به خاطر ارزشهاي هنجاري جمع.
3.دشوار بودن سنجش تمام وجوه نگرش : ممكن است كه مصرف كنندگان تمايل نداشته باشند كه تمامي احساسات و باورهاي خود را در مورد محصولات و نام هاي تجاري مختلف بيان كنند.
6-1-2-مدلهاي ساختاري نگرش
روانشناسان براي پي بردن به روابط بين نگرشها و رفتار، به دنبال ايجاد مدلهايي هستند كه همه ي ابعاد اساسي نگرش را در بر بگيرد. هدف اين كار، روشن كردن تركيب و ساختار يك نگرش بوده است تا بتوان رفتار را بهتر شرح و پيش بيني كرد (شيفمن و كانوك 2008
-
تاريخ نمايه سازي
1402/04/13
-
نام نمايه ساز
اشرف عبداله زادگان
-
شماره ركورد
75409
-
لينک به اين مدرک :