چكيده
پژوهش دربارۀ معناي زندگي در واقع نوعي كمك به شناخت انسان است. اين پژوهش , پژوهشي بين رشته اي است كه حول رشته هاي ادبيات، فلسفه، روانشناسي و جامعه شناسي بحث مي كند. مسأله «معناي زندگي» از نظر روش و بينشي در فلسفه و فلسفۀ دين محل بحث بوده كه در دانش هاي مختلف همچون روانشناسي و ادبيات نيز قابل بررسي است. نويسنده ضمن اذعان به گستردگي بحث با رويكرد فلسفي تلاش مي كند اين مقوله را با توجه به زمينه هاي معرفتي و وجود شناختي در شعر معاصر با تأكيد بر طالب آملي، سلمان هراتي و مصطفي عليپور بررسي كند. به همين منظور، ابتدا به معني «معنا» در تركيب «معناي زندگي» توجه شده است؛ اين نوع بررسي در اشعار اين شاعران نشان مي دهد كه واژۀ معنا گاهي به معناي هدف و گاهي به معناي ارزش و در مواردي نيز در معناي كاركرد به كار رفته است. معناي زندگي نيز گاهي شامل جلوه هاي زندگي اعم از تولد، مرگ، جواني، نوجواني، همسر و فرزند و ... اطلاق مي شود و گاهي مراد از آن، مسائل زندگي اعم از درد و رنج، عشق، تناهي، تنهايي، شرور و آفات و ... است. نگاهي به اشعار شاعران نشان مي هد كه در بحث كشف معناي زندگي (زندگي معنايي دارد و فقط بايد آن را يافت) يا جعل آن (زندگي معنايي ندارد و بايد براي آن معنايي ساخت)به جعل معناي زندگي باورمند است كه در پژوهش به تفضيل بدان پرداخته ايم. در بخش پاياني نيز تلقي و نگرش شاعران به «ايماژهاي زندگي» با توجه به مسأله «معناي زندگي» بررسي و تحليل شده است.