چكيده
ذهن انسان براي آن¬كه بتواند برخي از سخن¬ها را درك كند و به بحث دربارة آن¬ها بپردازد ،ناگزير است كه روشهاي زيادي را تجربه كند. يكي از نظريه¬هاي كمك¬كننده به اين موضوعات، نظريه¬اي به نام استعارة مفهومي از ليكاف و جانسون است. استعارة مفهومي» ، اصطلاحي است در زبانشناسيشناختي كه به درك يك ايده يا يك حوزة مفهومي بر اساس ايده ياحوزة مفهومي ديگر اشاره ميكند. استعاره بعنوان امري است كه بصورت ذهني وجود دارد و از سه روش به نام: هستي-شناختي ساختاري و استعارة جهتي مي¬توان به تفهيم اين امور دست پيدا كرد. در اين نوع ادبي، استعاره فقط بعنوان يك سبك زبان ادبي كاربرد ندارد، بلكه مي¬توان فكر و زبان را نيز داراي ماهيت استعاري تصور كرد. پژوهش حاضر در راستاي استعاره مفهومي درآثار مهيندخت معتمدي است.نمونة آماري انتخابشدهدوكتاب "گلهاي آبيدر و درياي اشك " مي¬باشند.روش انجام آن به روش توصيفي_تحليلي است. يافته¬هاي اين بررسي: تجلي استعاره مفهومي در كتاب درياي اشك بيشتر بچشم مي خورد، مهيندخت معتمدي از 6 دسته استعاره مفهومي استفاده كرده است.بالاترين نوع استعاره مفهومي در كتاب درياي اشك:استعاره ساختاري با 15/30 درصد است.در كناب گلهاي آبيدر: بالاترين بازتاب مربوط به استعاره مادي يا پديده اي با 57/28 درصد است.