چكيده
چكيده:
اسطورهها درحقيقت نگرشي متفاوت به جهان هستي ميباشند كه با روايتهاي مذهبي پيوندي ناگسستني داشته و در طي دورهي وقوع، جنبهي تقدّس و رازآلودي به خود گرفتهاند. آدمي همواره در جستجوي آگاهي يافتن از اصل خويش و شناخت جوهر وجودي خود بوده است. از آنجايي كه بشر از طريق علم قادر به دستيابي به اين مهم نميشده، از تخيّلات خود بهره ميبرده است. به اين ترتيب يكي از مهمترين ابزارها براي احراز هويّت در مجامع كهن، به وجود آوردن اساطير بوده است.
شناخت فرهنگ هر ملّت در گرو شناخت باورها و اعتقادات آن ملّت ميسور است. فرهنگ هر ملّت متشكّل است از باورها، آداب و رسوم و اعتقادات مردم آن سرزمين. عقايد و باورها ميتوانند در ضمير آدمي نفوذ كرده و بر گفتار و كردار آنان تأثير بگذارند. گاهي اين باورها شكل افراطي به خود ميگيرند كه از آنها به عنوان خرافات ياد ميكنند. آنچه دربارهي خرافات ميشود بيان كرد اين است كه، گاهي اين مسئله چنان در افراد احساس امنيّت و آرامش روحي به وجود ميآورند كه آنان هيچگونه نظر مخالفي را برنميتابند. گرايش به خرافات و در كنار آن اعمال جادويي از قبيل اعتقاد به طلسم وجادوگري، حتّي در جوامع پيشرفته و مدرن نيز نمودار هستند.
در اين پژوهش برآن هستيم كه با شيوهي توصيفي ـ تحليلي، به موضوع اسطوره و افسانه و جايگاهش در رمان «رژه بر خاك پوك» شمس لنگرودي و داستان «مهرهي مار» بهآذين بپردازيم.
حيات بشر مملوّ از پديدههاي گوناگوني است كه با عقايد، باورها و ارزش هاي او گره خورده است. اسطوره، افسانه و خرافات از جملهي اين مفاهيم بهشمار ميآيند. فرهنگ غني گيلان نيز با قدمت ديرينهاش از اين امر مستثني نبوده و مشحون از اين اسطورهها و افسانههاست. رمان «رژه بر خاك پوك» شمس لنگرودي و داستان «مهرهي مار» بهآذين نمونههايي از اين مفاهيم به شمار ميروند.
واژههاي كليدي: بنمايهي اساطيري، بنمايهي افسانهاي، رژه بر خاك پوك، مهرهي مار