چكيده
اين پژوهش سعي دارد تا رمان دلكور نوشتهي اسماعيل فصيح را از منظر عناصر داستاني بررسي كند و از آنجاكه سهم عمدهاي از موفقيت اين داستان علاوهبر بهرهگيري نويسنده از موضوع با محتوايي در خور توجه و ارزشمند، در گرو استفادهي بسيار هنرمندانهي وي از عناصر داستان است، بررسي اين عناصر و چگونگي استفادهي نويسنده از آن ها در رمان ضروري به نظر ميرسد. لازم به ذكر است كه اين پژوهش از جمله پژوهشهاي نظري بوده و به شيوهي تحليلي- توصيفي انجام شده است. يافتههاي پژوهش نشان ميدهد كه فصيح در به كارگيري عناصر داستان توجه خود را به پرداخت شايستهي صحنه، فضا، شخصيّت پردازي و گفتوگو معطوف كرده است. وي در تركيب اين عناصر، فضايي ايجاد مي كند تا خواننده هيچ ديواري ميان خود و جهان داستان حس نكند. فصيح در اين رمان با بهرهگيري بهجا و شايسته از عناصر داستان توانسته است رماني در نهايت انسجام هم از لحاظ محتوايي و معنايي و هم از لحاظ ساختاري به مخاطب خويش عرضه كند و نظر وي را جلب كند و جايگاه خود را به عنوان يك اثر موفق در ادبيات داستاني بيابد.