چكيده
در زبان و ادبيّات فارسي، دو عرصهي تقريباً مشخّص و مجزّا براي سخن تعريف شده بود: 1) سخن نظم يا شعر 2) سخن نثر يا غير شعر كه از ابتدا تا گذشتهي اخير، مرجع شناخت كلام ادبي بود امّا در سدهي اخير بنا به قبول اجتنابناپذير تغيير فراگير و گسترده در بسياري از زمينهها، سخن شعر نيز از روند اين تحوّل و دگرگوني در كنج عافيت نمانده و در حوزهي باريك انديشي نقّادان ادب فارسي، سردرگم مانده است و از آنجايي كه زبان و ادبيّات فارسي را چنين نابساماني روا نيست، سعي همه اين است تا شعلهي اين مناقشهي برخاسته از شدّت دوستي را به پايان برسانند.
حال، مدّ نظر اين است كه بايد با نگاهي منصفانه به عرصهي سخن و ترسيم چشماندازي قابل اعتماد و تسليم آن به طالبان شرب چشمهي زبان، به طريقي منطقي، اين كشمكشهاي درون زباني سخن فارسي را به حدّاقلّ ممكن رسانده، تا حرمت برون زباني سخن شيرين فارسي همواره ابقا و حفظ گردد.
بناي اين جُستار بر اين است تا براي اين سخنهاي نو، عرصهاي نو تعريف شود تا آسيبي به تعاريف عرصههاي سخن شعر و سخن نثر نرسد كه با اين هدف، نگارنده در ارايهاي تازه، سخن را به سه قسم: 1) سخن نظم يا شعر، 2) سخن نثر يا غير شعر و 3) سخن آزاد ، تقسيم نمود ، كه تعريف عرصهي نوين سخن آزاد ضمن حفظ اصالت شعر و نثر، سند هويّت اين سخنِ شايد نو و هر سخن تازهي ديگري در آتيه خواهد بود تا اختلافات در حدّ توان و امكان از عرصهي سخن فارسي رخت بربندد.